عشق بستنی
این گل گلی مامان عاشق بستنی هست و از مدتها پیش قول دادم تا هوا گرم تر بشه زود به زود براش بستنی بخرم و حالا که هوا بهتر شده هر روز به خاطر کارهای خوب که می کنه جایزه بستنی می گیره . پریروز هم ١٠/٢/٩٢ خانمی با بابایی به خونه آقا بابا رفته بودند و شب که برگشتند خانمی چون عمه سارا رو ندیده بود بهانش رو گرفت من هم برای اینکه سرش گرم بشه گفتم برید با بابایی خیار بخرید ،موقعی که برگشتند دیدم ای بابا به دستور خانم کوچولو بابایی بستنی قیفی به همراه بک بسته بیسکویت مادر خریدن . تار رسید سریع از من خواست در بستنی رو باز کنم تازه به من یادآوری می کنه که با قیچی باز می شه
. اوه با چه کیفی نوش جون می کرد 
نوش جونت

چه ریش و سیبیلی گذاشتی

اوه اینجا هم فریادش بلند شد که قیف بستنی تر شده و در حال پاره شدن و ریختن بستنی که به دادش رسیدم

تا دبد بستنیش تو بشقابه و بابایی در حال خوردن بستنی چوبی سریع مال خودش رو به بابایی داد و بستنی بابایی رو کش رفت . چه لیسی هم میزنه

اینجا هم بستنی چوبی در حال سقوط هست که بابایی به دادش می رسه

حالا که بستنی ها تموم شد نوبت مراسم شیر خورون با بیسکویت مادر هست . از موقعی که گفتم باید خیلی شیر بخوری تا دندون ،استخوان و ناخن هات محکم بشه تا یادش می افته درخواست شیر می کنه


عشق بستنی
